Web Analytics
کتابفروشی پلاک 49؛ کتاب‌ها
بلین هاردن

نگهبانان هیچ‌گاه چیزهایی را که هر بچه مدرسه‌ای اهل کره شمالی در مدرسه می‌آموزد، به او نیاموختند؛ آمریکایی‌ها حرام‌زاده‌هایی هستند که می‌خواهند به وطن تجاوز کرده و تحقیرش کنند. کره جنوبی سگ ارباب آمریکایی اش است. کره شمالی، کشوری عظیم است که همه جهان به رهبران شجاع و باهوشش حسادت می‌برند. در واقع، او چیزی از موجودیت کره جنوبی، چین یا ایالات متحده آمریکا نمی‌دانست.

بلین هاردن فرار از اردوگاه 14
مصطفی مستور

‌‌+: تو چطور به کسی که تا حالا ندیدیش می‌گی دوستت دارم؟

-: شاید یکی از دلایلش این باشه که من نمی‌دونم اون طرفِ این کلمات کی هست. نمی‌دونم چه شکلی هستی. این‌طوری هر شکلی که دوست داشته باشم می‌سازمت. اگه ببینمت دیگه می‌شی یه نفر. اما حالا صد نفری. هزار نفری. یه میلیون نفری. تا ندیدمت تو هرکسی می‌تونی باشی که من دوست داشته باشم

مصطفی مستور حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
مصطفی مستور

همه‌شون اولش خوبند. عینِ یه پر سبکند اما یواش یواش عینهو یه کوه سنگین می‌شن. یه کوهِ غصه. به نظرِ من که هر زن عینهو یه کوهِ غصه می‌مونه. عاشقِ هر کسی که شدی دیگه نمی‌تونی فراموشش کنی. واسه همینه که عشق یعنی هیولا. تا وقتی کسی رو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشق شدی اون کوه می‌آد سراغت. من که از عاشق شدن مثلِ هیولا می‌ترسم. تو نمی‌ترسی؟

مصطفی مستور
ویلیام فاکنر

انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان بری که روز عاقبت بدبختی خسته می‌شود، اما آن وقت خودِ زمان مایه‌ی بدبختی‌ات خواهد شد. 

ویلیام فاکنر خشم و هیاهو «صفحه: 122»
آلفرد دوبلین

همه ما هفت دهن گرسنه بودیم،هر وقت غذا نبود، [پدر] برای‌مان قصه می‌گفت. قصه شکم را سیر نمی‌کند، اما گرسنگی را از یاد می‌برد.

آلفرد دوبلین برلین الکساندرپلاتس «صفحه: 23»
ویلیام فاکنر

ساعت پدربزرگ بود و روزی که پدرمان آن را به من می‌داد می‌گفت: کونتین، گور امیدها و آرزوها را به تو می‌دهم؛ آنچه در عین مناسبت خونین جگرت می‌کند این است که استفاده از آن تو را به نتیجه‌ی عبث به سرآمده‌های آدمیزاد می‌رساند و می‌بینی که، عین جور در نیامدن با حوائج شخصی او یا پدرش، با حوائج شخصی تو جور درنمی‌آِد. این را به تو نه از این بابت می‌دهم که زمان را بخاطر بسپاری، بلکه از این بابت که گاه و بیگاه، لحظه‌ای هم شده، از یادش ببری و تمام هم و غم خود را بر سر غلبه به آن نگذاری. گفت چون هیچ نبردی به پیروزی نمی‌رسد. اصلا نبری در نمی‌گیرد. عرصه‌ی نبرد جز حماقت و نومیدی بشر را بر او آشکار نمی‌کند، و پیروزی پندار فیلسوفان و لعبتکان است.

ویلیام فاکنر خشم و هیاهو «صفحه: 92»